ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
546
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
طواشى كه در بيت آخر آمده در لغت اهل مشرق به معنى خواجه است . خادم را نيز طواشى گويند . و اللّه اعلم . استيلاى الملك الناصر يوسف صاحب حلب بر دمشق و بيعت تركان در مصر با الملك الاشرف موسى بن اتسز بن المسعود صاحب يمن و بازگشت آن دو سپس صلح ايشان چون الملك المعظم تورانشاه كشته شد ، امرا بعد از او ، شجرة الدر زوجهء الملك الصالح ايوب را به پادشاهى نشاندند . امراى خاندان ايوبى كه در شام بودند از اين عمل به خشم آمدند . بدر الصوابى فرمانرواى كرك و شوبك بود . الملك الصالح او را بر آن دو شهر امارت داده بود و الملك المغيث فتح الدين عمر ، پسر برادر خود الملك العادل را در نزد او حبس كرده بود . بدر الصوابى فتح الدين را از زندان آزاد كرد و با او بيعت نمود و جمال الدين بن يغمور امور دولتش را به دست گرفت . چون امراى دمشق اين بيعت را نپذيرفتند ، با امراى قيمريه [ ( 1 ) ] كه در دمشق بودند قرار بر آن نهاد كه الملك الناصر يوسف ، صاحب حلب را فراخوانند و او را به امارت خود برگزينند . او نيز بيامد و دمشق را بگرفت و جماعتى از موالى الملك الصالح را بند برنهاد . چون خبر اين واقعه به مصر رسيد شجرة الدر را خلع كردند و الملك الاشرف موسى بن الملك المسعود برادر الملك الصالح بن الكامل را به فرمانروايى نصب كردند و اين همان كسى است كه برادرش اتسز موسوم به يوسف بعد از پدرشان ملك المسعود در يمن فرمان مىراند . بارى با موسى بيعت كردند و او را بر تخت نشاندند و آيبك عز الدين تركمانى را نيز اتابك او قرار دادند . در اين هنگام جماعتى از تركان كه در غزه بودند بشوريدند و به اطاعت از الملك المغيث فتح الدين عمر بن العادل شعار دادند و تركانى كه در مصر بودند ندا در دادند كه همهء اين بلاد از آن خليفه المستعصم باللّه است و بار ديگر بيعت خود با الملك الاشرف و اتابك او موسى تجديد كردند . الملك الناصر يوسف با لشكر خود از دمشق راهى مصر شد . اقطاى جامهدار سركردهء مماليك بحرى كه فارس الدين لقب داشت نيز به مقابله به شام راند . سپاه شام از برابر او بگريخت . در اين احوال الملك الناصر يوسف صاحب دمشق ، الملك الناصر داود صاحب كرك را
--> [ ( 1 ) ] متن : قيصريه .